رشيد الدين فضل الله همدانى
103
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
مسلمان و رستگار شد ؛ و نامسلمان « 1 » آنكه خداى را به خرد و نظر خويش بداند . سيّدنا اين فصل بيرون فرستاد كه اين جماعت مقرّند با آنكه در هستى صانع ، جل جلاله تعلم و تقرير خلق حاجت نيست « وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ » . بماند « 2 » آنكه مسائل ديگر را اصول و فروعى هست كه ايمة طوايف اسلام در آن مذاكره و مجارات « 3 » مىفرمايند و طوايف مختلفه در آن معانى رجوع با ايشان كنند و پرسند و آموزند . و اين جماعت را نيز دانشمندى هست مقتدى ، از اولاد مصطفى ، صلى اللّه عليه و سلم ، كه در مسائل مختلف رجوع با او مىكنند و حقايق و دقايق اين معنى از او مىدانند . دانشمندان ، أحاطهم « 4 » اللّه فوق حميهم لما يرضاه ، در اين معنى چه فرمايند ؟ روا باشد يا نه ؟ اگر رو دارند ، متفضلا « 5 » ماجورا فتوا فرمايند ، تا اهالى دايرهء اسلامى دست و زبان متعرضان از اين جماعت زايل گردانند تا فتنههاى عظيم بنشانند و دين محمدى را نصرت دهند و همهء اهل اسلام ، كثّرهم اللّه عددا ، به اتفاق يد واحده « 6 » باشيم و دشمنان و مخالفان امت و ملت اسلامى پست گشته . پس ، اگر كسانى باشند كه من بعد ما جاءهم اليقين و استضاء أنفسهم معانده كنند ظلما و عدوا « 7 » ، چندان مدارات و مواسات كه ممكن [ باشد ] بكنيم « 8 » . اگر فايده ندهد ، بايد كه يقين دانند كه أعذر من أنذر بالأكبر و الأدنى « 9 » . كه اين جماعت مىگويند حقى هست ، و اين حق را اهلى هست ، و حق را از اهلش قبول بايد كردن . حق چيست ؟ « لا إله إلا اللّه » و به حقّ محمد رسول اللّه ؛ و نايب او در هر روزگار كه اين كلمه فرمايد [ بايد ] گفتن . اگر [ نه « 10 » ] قبول نكنند ، چنانكه به ايام مبارك پيغمبر ، صلى اللّه عليه و سلم ، اگرچه مشرك و جهود و ترسا و غير ايشان از اهل كفر « 11 » اين كلمه مىگفتند ، چون [ نه « 12 » ] به قول اهل اين كلمه مىگفتند ، از ايشان قبول نكردند . اين جماعت ، به حمد اللّه ، دست از شعار كلمهء « لا إله إلا اللّه » نخواهند داشتن ، به قول هيچ مبتدعى ، و خواهند و فرمايند گفتن . و اين شرك خفى [ كه « 13 » ] در ميان امت مصطفى ، صلوات اللّه عليه ، پديد آمده است إنشاء اللّه از روى حقيقت [ معلوم
--> ( 1 ) . ص مانند زبده ؛ مجمع م و د : مسلمان . ( 2 ) . زبده : نمايد ؛ مجمع د : بدان كه ؛ مجمع م : نماند . ( 3 ) . مجمع د : محاورات ؛ ص و زبده : محارات . ( 4 ) . مجمع م : خاطيهم اللّه و وقفهم لما ترضاء ؛ مجمع د ندارد . ( 5 ) . مجمع م : متقصدا . ( 6 ) . مجمع د و م : بر اعدا به اتفاق يدا وادحة باشيم . ( 7 ) . مجمع م : عثوا . ( 8 ) . مجمع م : چندان موقوف داريم كه عالميان مدارات و مواسات مملكت دريابند ؛ مجمع د : پس اگر كسانى باشند من بعد معانده كنند ظالما و عدوا چندان مدارا و مواسا كه ممكن بشد بكنيم . ( 9 ) . مجمع د : الاكثر . ( 10 ) . زبده . ( 11 ) . مجمع م : اهل كفر ؛ مجمع د : از كفر ؛ ص : اهل كفار . ( 12 ) . مجمع م و د . ( 13 ) . مجمع د و م .